close
تبلیغات در اینترنت
امام حسین(ع) و معاویه

کانون فرهنگی هنری مسجد حضرت ابوالفضل(ع)شهر بادرود

امام حسین(ع) و معاویه   مرحله اي اول او كه پس از شهادت برادر، وارث يگانه ي سرير امامت و مسند نشين بي بديل او رنگ ولايت و ادامه دهنده ي راه و رسم نبوت و پرچمدار اجراي برنامه هاي رسالت و خاتميت است، همواره بر سر معاويه فريادهايي كوبنده و نهيب هايي توفنده برمي آرود و او را بر تخلفات و عصيان ها و ستمگري هايش مورد ملامت قرار مي داد. او تا معاويه زنده بود، پيمان صلح برادر را محترم مي شمرد و با تذكرات مخلصانه و محكوم كردن رفتارهاي نابخردانه ي معاويه سعي مي كرد مردم را آگاهي بخشد وزمينه ي قيام را در…

امام حسین(ع) و معاویه
نظرات ()

امام حسین(ع) و معاویه

 

مرحله اي اول

او كه پس از شهادت برادر، وارث يگانه ي سرير امامت و مسند نشين بي بديل او رنگ ولايت و ادامه دهنده ي راه و رسم نبوت و پرچمدار اجراي برنامه هاي رسالت و خاتميت است، همواره بر سر معاويه فريادهايي كوبنده و نهيب هايي توفنده برمي آرود و او را بر تخلفات و عصيان ها و ستمگري هايش مورد ملامت قرار مي داد. او تا معاويه زنده بود، پيمان صلح برادر را محترم مي شمرد و با تذكرات مخلصانه و محكوم كردن رفتارهاي نابخردانه ي معاويه سعي مي كرد مردم را آگاهي بخشد وزمينه ي قيام را در مقابل يزيد كه ولايتعهدي و خلافتش نقض صريح پيمان صلح بود، فراهم سازد. هنگامي كه معاويه دو تن از شيعيان مخلص و مجاهد را به قتل رسانيد، امام حسين(ع) در نامه اي پرخاشگرانه او را مورد نكوهش قرار داد و رفتار ددمنشانه او را محكوم كرد. يكي از آنها عمروبن حمق بود كه براي نخستين بار در تاريخ اسلام سرش را بريدند و براي معاويه بردند. او كسي بود كه اميرالمؤمنين(ع) به او مي گفت: كاش در لشكرم، صد نفر مثل تو بود.

پس از شهادت جانسوز عمرو، امام شهيدان به معاويه نوشت: «آيا تو همان نيستي كه عمروبن حمق، صحابي رسول خدا را كشتي؟! همان بنده ي صالحي كه از كثرت عبادت، زرد و لاغر شده بود؟ آن هم بعد از آنكه چنان با عهدهاي محكم و امان نامه هاي قوي، او را مطمئن كرده بودي كه اگر چنان اطميناني به پرنده ها مي دادي، از قله ي كوه ها نزد تو مي آمدند؛ ولي تو عهد خود را سبك شمردي و بر خداي خود گستاخي كردي و او راكشتي».
ديگري حجربن عدي بود. هنگامي كه معاويه او و همراهانش را در نزديكي دمشق به قتل رسانيد، بسياري از اين رفتار زشت معاويه برآشفتند. زماني كه معاويه بر عايشه وارد شد، پرسيد: چرا ا و را كشتي؟ پاسخ مزورانه اش اين بود كه براي مصالح امت. عايشه گفت: از پيامر خدا (ص) شنيدم كه فرمود: «سيقتَلُ بِعَذراءَ اَناسٌ يغضِبُ اللهُ لَهُم و اَهلُ السَّماءِ»به زودي در مرج عذرا مرداني كشته مي شوند كه خدا و اهل آسمان به خاطر آنها خشمگين مي شوند.

بعد از شهادت حجر و يارانش، معاويه در موسم حج با سالار شهيدان ديدار كرد. معاويه گفت: شنيده اي با شيعيان پدرت (حجر و اصحابش) چه كرديم؟ فرمود: چه كرديد؟ گفت: آنها را كشتيم و كفن كرديم و بر آنها نمازگزارديم وبه خاك سپرديم. حضرت لبخندي زد و فرمود: ما اگر شيعه ي تو را بكشيم، آنهارا كفن نمي كنيم و بر آنها نماز نمي گزاريم و به خاك نمي سپاريم.

 در عين حال، سيد و سرور و رهبر شهيدان در ضمن همان نامه اي كه در ارتباط با شهادت مظلومانه ي عمرو بن حمق نوشته است، سندي زنده از مقاومت و پايداري و ستم ستيزي خود به يادگار گذاشت و معاويه را براي هميشه در پيشگاه خداوند و در محضر وجدان هاي سليم و عواطف پاك انسان هاي كريم، محكوم و مطرود و منفور معرفي كرد. اونوشت: «مگر تو قاتل حجر و ديگر نمازگزاران نيايشگر نيستي كه ستم ستيزي مي كردند و بدعت ها را زشت مي شمردند ودر راه خدا از ملامت هيچ ملامت كننده اي نمي هراسيدند؟! آري آنها را از پي آنکه سوگندهاي محکم ياد کرده وميثاق هاي مؤکد اعلام کرده بودي که آنها را گرفتار نكني و با آنها از در كينه توزي وارد نشوي، به قتل رساندي.

در همان نامه ي تاريخي بود كه امام شهيدان ورق ديگر از اوراق ننگين فسادها و تبهكاري ها و بدعت هاي معاويه را رو كرد. او كسي بود كه از زمان خلافت عمر، برخي از مأموريت ها را با موفقيت انجام داده بود و به همين جهت، ‌ عمر آرزو مي كرد كه او قريشي باشد و ابوسفيان به گونه اي كنايه آميز، او را منسوب به خود معرفي كرد. سرانجام براي پيشبرد سياست شيطاني خود، او را فرزند ابوسفيان و برادر خويش معرفي كرد و بدعتي جديد در عالم اسلام پديد آورد.

قاعده ي فقهي به يادگار مانده از پيامبراكرم (ص) اين است كه: «الوَلَدُ للفِراشِ و للعاهِرِ الحَجَرُ»فرزند از آن بستر شوهر است و زناكار را بايد حد زد و جز حد زنا نصيبي و سهمي ندارد.

به همين جهت، امام(ع) به معاويه نوشت: آيا تو همان نيستي كه زياد را فرزند ابوسفيان پنداشتي؟ حال آنكه پيامبر خدا فرزند را از آن شوهر اعلام كرده و براي زناكار مقرر كرده بود كه او را سنگ بزنند و سنگسارش كنند؟!

بزرگ ترين جنايت در خيره سري معاويه اين بود كه برخلاف شرايط صلح، يزيد را به جانشيني خود برگزيد و براي او از اشخاص سرسپرده و بي اراده، بيعت گرفت؛ از اين رو حضرتش به وي نوشت:

بايد بداني كه خداوند كشتن افراد را از راه تهمت، و دستگيري اشخاص را از روي بدگماني، و امارت بخشيدن به پسرك شرابخوار و سگباز را فراموش نخواهند كرد. گويي تو ازاين امت نيستي و اين امت از تو نيستند. مي بينم كه خود را هلاك و دينت را تباه كرده اي.او نه تنها به صورت شفاهي و كتبي بر معاويه مي خروشيد و مقدمات انقلابي عظيم در سايه ي استقامتي بي بديل را فراهم مي كرد، بلكه در هر فرصتي با بيانات شيوا و بيدارگرانه ي خود، رفتار زشت و بيداد گرانه ي امويان را محكوم و راه انقلاب را هموار و وظايف مسلمانان ـ بويژه اصحاب پيامبر ـ را بيان مي كرد.

او و امام مجتبي(ع) را به سختي مي توان از نظر علم و عمل و تاكتيك و مقاومت و سياست و اهداف عاليه اي كه دنبال مي كردند، از يكديگر تفكيك مي كرد. قطعاً اگر امامت سيدالشهداء(ع) جلو مي افتاد، همان كاري را مي كرد كه برادرش كرد و اگر امامت امام مجتبي(ع) بعد از او واقع مي شد، همان كاري را مي كرد كه برادرش حسين(ع) كرد. اينكه از سال 50 تا 60 هجري به همان شيوه مبارزاتي برادر عمل كرده و همچون وي، انحرافات و تخلفات را متذكر مي شده، بهترين شاهد اين مدعاست. به گفته ي يكي از نويسندگان فرهيخته، آنها از نظر فضيلت و قداست و تقرب به خدا و رسول و علم بيكران، آن چنان بر قله ي عظمت نشسته اند كه رسيدن به كنه آن براي عقل و خرد متعارف ممكن نيست.

حضرتش در سفر حج شخصيت هاي سابقه دار عالم اسلام را جمع كرد و ضمن سخنراني مفصلي وظايف و مسئوليت هاي سنگين آنها را گوشزد فرمود.

از ديدگاه حضرت، مجاري امور و احكام به دست عالماني سپرده شده است كه امين خداوند بر حلال و حرام شريعت شمرده مي شوند؛ ولي با كمال تأسف، آنها از زير بار مسئوليت سنگين خود شانه خالي كرده و از حق فاصله گرفته اند. آنها اگر آزار و اذيت ها را تحمل مي كردند و تكاليف الهي خود را زير پا نمي گذاشتند، كار به جايي نمي رسيد كه در تعيين مقدرات امت، نقشي نداشته باشند و شعبده بازان سياست، همه چيز را به بازي بگيرند و شُبَهات را ملاك عمل قرار دهند و ضعيفان را پايمال و مستضعفان را لگدكوب سازند. سياست بازان حرفه اي و سردمداران هواي نفس و شهوت، در همه جا گستاخي مي كنند و فرمان خدا را زير پا مي نهند و بر منابر لاف و گزاف مي گويند و بي شرمانه تاخت و تاز مي كنند. آري عالمان وظيفه نشناس، حق ضعفا را تضييع مي كنند و در مطالبه ي حقوق خود اصرار مي ورزند. اينان از پايمال شدن عهود الهي ناراحت نيستند؛ ولي اگر ببينند كه به نياكان شان توهين مي شود، غيرتمندانه به ميدان مي آيند ودفاع مي كنند. آيا سزاوار است كه در بلاد اسلامي كوران و افراد ناتوان مورد بي مهري واقع شوند و سران و بزرگان امت، مهر خموشي بر لب زنند و در صدد دفاع از حقوق آنها بر نيايند؟ چرا امر به معروف و نهي از منكر، فراموش شده و چرا منكر به جاي معروف و باطل به جاي حق نشسته و علماي امت و امناي ملت، سكوت كرده اند.

مرحله ي دوم

در اين مرحله، معاويه سرنگون جهنم شده و يزيد ـ با همه ي گستاخي ها و هرزگي ها و بي بند و باري ها ـ بر سر جايش نشسته و مي كوشد پايه هاي حكومت خود را مستحكم كند و عرصه را برمخالفان ـ ‌تا آنجا كه ممكن است ـ تنگ سازد. او مي كوشيد چهره هاي سرشناس را شناسايي كند و به هر نحوي كه ممكن است، از آنها بيعت بگيرد واگر بيعت نكنند، خونشان را بريزد.

طبيعي است كه شناخته شده ترين و نوراني ترين و موجه ترين همه ي چهره ها در ميان مردم روي زمين، بلكه در ميان سماواتيان حسين (ع) است وبايد تمام نيروها را به كار انداخت تا او دست از مخالفت بردارد و همچون گذشته از حكومت كناره گيري كند و حداكثر با نامه يا سخنراني يا پيغامي عدم رضايت خود را اعلام دارد و با يك بيعت ظاهري به مردم بفهماند كه كاري به يزيد ندارد؛ درغير اين صورت بايد با او برخورد كرد و نيروي مقاومتش را در هم شكست. امام(ع) خود را براي قيام آماده مي كند و در برابر حزب خوانخوار و جنايتكار اموي سر تسليم فرود نمي آورد و به مروان كه او را به سازشكاري فرا مي خواند، اعلام مي كند كه اگر زمامداري امت به يزيد سپرده شود، فاتحه ي اسلام بايد خوانده شود.

او به حديثي نبوي استناد مي كرد كه مضمون آن حرمت خلافت بر آل ابوسفيان بود. او به حديثي ديگر نيز استناد مي كرد بدين مضمون كه هر كس سلطان ستمكاري ببيند كه عهده خدا را مي شكند و حرام خدا را حلال مي شمارد و با گفتار و كردار خود در صدد تغييرش بر نيايد، سزاوار است كه خداوند او را به سرنوشت آن پادشاه ستمكار گرفتار كند.و پس از استناد به حديث نبوي، عزم و جزم خود را بر قيام و جهاد اعلام مي دارد و حاكمان زمان خود را مطيع شيطان و ترك كننده ي فرمان خداوند رحمان وظاهر كننده ي فساد و تعطيل كننده ي حدود و متجاوز به بيت المال و حلال كننده ي حرام خدا و حرام كننده ي حلال خدا را معرفي مي كند و مي فرمايد: «‌أنَا اَحَقُّ مِن غَيرٍ».

در چنين شرايط تلخ و ناگواري چه كسي سزاوارتر از اوست كه پرچم مبارزه را برافراشته سازد و پيام اسلام ناب محمدي را به امت اسلامي ابلاغ كند؟ آيا عبدالله زبير ـ كه از بيعت يزيد سر بر تافته و عنصري پليد و ناباب است و آتش افروز جنگ جمل بوده ـ شايستگي دارد؟ آيا عبدالله عمر ـ كه هر گونه قيام و مبارزه اي را شَقّ عصاي مسلمين تلقي مي كرد و با كمي درنگ دست بيعت به والي مدينه داده است لايق پرچمداري چنان نهضت دشوار و پر تب و تابي است؟ آيا ابن عباس ـ كه ظاهراً عبيدالله است كه پرونده ي روشني ندارد و گريزان از هر گونه انقلاب رهايي بخشي است ـ آمادگي و شايستگي دارد؟ آيا عبدالله جعفر ـ كه افتخار همسري زينب كبرا را دارد و دو فرزند دلبندش در كربلا به شهادت رسيدند - درآن حدي است كه بر مسند اَحَقّ بودن قرار بگيرد و دين خدا را زنده سازد؟ او حسين(ع) را پرچم هدايت شدگان و اميرمؤمنان مي شناخت و در نامه اي كه به وسيله فرزندانش عون و محمد تقديم كرد، امام(ع) را از بي وفايي كوفيان بر حذر داشت و با اصرار زياد و از روي صميميت و اخلاص، از او تقاضا كرد از سفر به عراق منصرف شود. معلوم بود كه گستره ي ديد او تنگ و محدود است. آيا عبدالله بن عباس كه چهره ي شاخصي در ميان امت است، مرد اين ميدان و شايسته ي سالاري شهيدان است؟ او خود نيرويي باز دارنده بود و دقيقاً تشخيص مي داد كه عاقبت قيام مقدس حسيني كشته شدن است؛ ولي نمي توانست بفهمد كه به دنبال اين كشته شدن، پيروزي خون بر شمشير و بيداري مسلمانان و شكست نهايي جباران تحقق مي يابد. او ـ كه مي دانست آرزوي عبدالله زبير اين است كه امام رهسپار عراق شود و حجاز از رقيب خالي شود ـ نزد وي مي رود و به او تبريك مي گويد و اعلام مي كند كه: «هذا حسينٌ يخرُجُ‌ الَي العراقِ و علَيكَ بِالحِجازِ»اينك حسين به سوي عراق مي رود و بر توست كه حجاز را قبضه كني.

آري چهره هاي شاخص امت يا سازشكارند يا منزوي و گوشه گير يا مخلص و وفادار؛ ولي در حد اينكه رهبر مخلص ترين افراد فداكار و از خود گذشته و تجلي بخش مقاومت بي حد و حصرامام شهيدان باشند، نيستند.

مسلم بن عقيل هر چند بعد از سرگرداني در بيابان ها و هلاك شدن راهنمايان در نامه اي سفر عراق را ناميمون تلقي كرد و استعفاي خود را اعلام و تقاضاي بازگشت نمود، ولي حضرت در پاسخش نوشت: «گويا ترسيده اي. حتما بايد با شكيبايي نمود، ولي حضرت در پاسخش نوشت: «گويا ترسيده اي. حتماً بايد با شكيبايي و استواري به راه خود ادامه دهي»؛ بنابراين او در برابر مهاجمان خوانخوار، يك تنه مقاومت مي كرد و چنين گفت: «اَقسَمتُ اَن لا اُقتَلَ اِلا حَراً. اِني رَاَيتُ الموتَ شيئاً نُكراً»سوگند ياد كرده ام كه با حريت و آزادي كشته شوم. من مرگ در بستر را چيز ناپسندي مي بينم.

هاني كه ميزبان مسلم بود و با اصرار، از او مي خواستند مهمان خود را تحويل دهد، گفت: «وَاللهِ لَولَم اَكُن اِلا واحِداً لَيسَ لي ناصرٌ لَم اَدفَعهُ حتي اَمُوتَ دُونَهُ» به خدا اگر هيچ ياوري نداشته باشم، او را تسليم نمي كنم تا در راهش بميرم.

حربن يزيد رياحي كه خون پاك حسين(ع) ريخته نشود و او را از نبرد منصرف كند، آرام آرام در مسير راه با او گام برداشت و از عاقبت قيام بر حذر داشت؛ ولي امام(ع) سخن او را نپسنديد و نشان داد كه از مرگ در راه هدف نمي هراسد و بهترين جواب همان است كه آن برادر اوسي به پسر عمويش ـ كه او را از مرگ مي ترسانيد ـ داد: «مي روم، و مرگ بر جوانمردي كه نيتش حق است و در راه اسلام جهاد مي كند، عيب نيست. همان كه با جان خود مردان صالح را مواسات كند و از فريبكاران سركوفته دوري جويد. اگر زنده بمانم، پشيمان نيستم و اگر بميرم ملامت نمي شوم. در خواري و ذلت تو همين بس كه زنده باشي و مورد ملامت باشي».

هر كه بر سر دو راهي قرار داشت و از ننگ و بدنامي و كيفرالهي بيمناك بود، سرانجام حُرِّ واقعي شد و خود را از مهلكه نجات داد. امام(ع) به او فرمود: «اَنتَ الحُرُ كَما سَمّيتُكَ اُمُكً، اَنتَ الحُرُّ ـ اِن شاءَ اللهُ ـ فِي الدُنيا و الآخِرهِ»، تو آزادي، همان گونه كه مادرت تو را آزاد ناميد. تو ـ ان شاءالله ـ در دنيا و آخرت آزادي.

عبدالله بن عمير كلبي در ميدان نبرد رجز مي خواند و در حالي كه جهاد با يزيديان را همتاي جهاد با مشركان مي شمرد، مردانه مي جنگيد و به همسر خويش ـ ام وهب ـ‌ مي گفت: «من زعيم توام و دشمنان را با طعن و ضرب جواني كه به پروردگار خود ايمان دارد، از پاي در مي آورم».

اگر بخواهيم رجز و شعارهايي كه هر يك از سلحشوران عاشورايي و دلاورمردان كربلايي كه جرقه هايي از روح بلند و نفس پر طنطنه و ايمان مواج و متلاطم آنهاست، در اينجا بياوريم و تحليل كنيم، به قول معروف «مثنوي هفتاد من كاغذ شود. » كافي است در اينجا به جمله اي اشاره كنيم كه سالار و سردمدار كاروان عشق و ايثار و سرور و رهبر راهيان كوي معشوق كردگار در وصف آنها فرمود: «اِني لااَعلَمُ اَصحاباً اَوفي وَ لا خيراً مِن اَصحابي»من ياراني وفادارتر و بهتر از ياران خود سراغ ندارم.

امام(ع) اهل مبالغه نيست. معناي اين سخن اين است كه در ميان ياران پيامبران ـ‌حتي خاتم آنها ـ و ياران امامان پيشين، افرادي اين چنين يافت نشده اند. به كميت آنها ننگريم، بلكه به كيفيت بنگريم. گويي همه ي تاريخ ايثارها و فداكاري ها و اخلاص ها در شب و روز عاشورا و همه ي مزايا وارزش هاي كره زمين ـ بلكه از فرش تا عرش ـ در كربلا و آن خيمه گاه به ظاهر كوچك تبلور يافته است.

روزي كه عيسي (ع) به حواريان خود ندا داد كه «مَن اَنصاري اَلِي اللهِ؟ »و آنها با پاسخ دل نشين «نَحنُ اًنصارُالله» قلب او را شاد كردند، قرآن با توجه به آن الگوي پسنديده، مؤمنان را مخاطب ساخت و از آنها خواست كه «اَنصارُالله»باشند. چه كسي جز خداي لايزال و مقربان صاحب كمال مي توانست بداند كه روزي خواهد آمد كه در آن روز «انصارُالله» شعار «اَنصارُالحسين» بودن سردهند و چنان در ياري و نصرت واستقامت، پاي فشارند كه نه تنها ناسوتيان، بَل ملكوتيان و جبروتيان و لاهوتيان را به حيرت افكنند و حقيقت «اِني اَعلَمُ ما لا تَعلَمُون»كه خدا در پاسخ فرشتگاني كه از خلقت انسان هاي مفسد و خونخوار، به حيرت فرو رفته بودند، فرمود، به نمايش در آِد.

معمول است كه فيلم ها را در تاريكي به نمايش مي گذارند تا چشمان بينندگان هر چه بهتر زواياي فيلم را احساس و ادراك كنند. شب عاشورا ايثار ياران به نمايش گذاشته شد. روز عاشورا چهره ي واقعي ايثار آشكار گرديد.

پاسخ هاي پويندگان راه حق و طريق حقيقت، فوق همه ي زيبايي هاست. كدام رهرو عشق و عرفان و اخلاص و ايقان توانسته است پيرواني را از ميان هزارها و ميليون ها انسان مسلمان گزينش كند كه گويي همه ي اسلام و همه ي قرآن و همه ي سنت و سيره ي خاتم پيامبران در وجود آنها تبلور يافته و طوق اطاعت قرآن ناطق و مجمع تام و تمام همه ي حقايق، به گردن افكنده و با بصيرت كامل و آگاهي شهودي نه حصولي، راه او را پي گرفته اند.

بامداد عاشورا براي آن كربلاييان بي همتا ساعت جشن و شادي و استحمام و نظافت و استعمال عطر و مشك بود. گويي به استقبال جشن دامادي مي رفتند. آري به ديدار محبوب حقيقي و معشوق واقعي مي شتافتند. آنها بالعيان حجله ي شادي خود را در بهشت مقربان كه بهشت وصال معشوق است، مي ديدند و منتظر بودند كه مرغ روحشان از قفس اين كالبد خاكي آزاد شود و پروازكنان به ديدار يار و وصال كردگار نايل شوند؛ و گرنه چه جاي نوره كشيدن و ستردن موهاي زايد و شستشوي بدن و پاكيزه كردن تن بود؟! در آن بامداد پرخاطره و آن صبحگاه آبستن عظيم ترين حادثه، بر در خيمه اي كه به امر سالار و بنده ي بي همتاي خداوندگار، برپا شده بود، در صف انتظار بودند تا با نظافت و غسل شهادت، آماده ي لقاءالله شوند. بريربن خضير زبان به مطايبه و مهازله گشود تا دوستش عبدالرحمان بن عبدربه را با خوشمزگي ها و شوخي هاي ناب و پر متانت خود به وجد آورد؛ ولي عبدالرحمان ـ كه گويا هنوز حقايق غيب را شهود نكرده و نزديك بود آرام آرام از علم اليقين به عين اليقين برسد ـ استقبال نكرد و گله مندانه به او تذكر داد كه اين ساعت، ساعت جدّ است نه شوخي؛ زمان غصه است نه شادي؛ وقت مردن در راه حق است نه زندگي فاني اين جهاني؛ ولي برير در پاسخ دوست هم سنگر و يار همسفر گفت: قوم من مي دانند كه نه در جواني اهل شوخي بوده ام، نه در پيري؛ ولي خدا مي داند كه امروز از آنچه ملاقات مي كنم، بي اندازه شاد و خوشحالم و يقين دارم كه ميان ما و حورالعين هيچ فاصله اي نيست؛ مگر به اندازه ي زماني كه شمشير دشمن بر تنمان فرود آيد.

آن جمله ي افتخار آميزي كه فرمانده لشكر عشق و ايثار در تاريكي شب عاشورا در گوش ياران سلحشور و راست قامتان غرق درياي شادي و سرور زمزمه كرد، ‌آتشي درون آنها برافروخت كه هرگز خاموش نشود و نوري در جان و روان شان تابانيد كه جز به مرگ سرخ راضي نمي شدند.

منبع:تبیان قم



امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

بازدید :33
برچسب ها : امام حسین(ع) و معاویه-
نویسنده
نویسنده : احمد
تاریخ : چهارشنبه 16 دي 1394
زمان : 18:24
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
:: آيات نازله درباره حضرت علي(ع) ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: معجزاتی از امام حسین(ع) ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: ۱۲ توصیه امام خامنه‌ای برای استفاده بهتر از شبهای قدر ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: شیوه صحیح قرآن به سر نهادن ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: شهادت خواندنی سردار سلیمانی درباره آیت الله خامنه ای ( تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395)
:: راهکار آیت الله بهجت برای شفای بیماری ( تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395)
:: آیت الله علم الهدی: اینکه مساجد باید انقلابی شوند یک واقعیت اعتقادی است ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: کمردردتان را طبیعی درمان کنید ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: خجسته میلاد منجی عالم بشریت،امام زمان عجل الله تعالی فرجه مبارک یاد ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: حجاب اسلامی ( تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395)


بالای صفحه