close
تبلیغات در اینترنت
حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا2

کانون فرهنگی هنری مسجد حضرت ابوالفضل(ع)شهر بادرود

حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا2 عبور دادن از کنار قتلگاه در حدیث معروف که از زاید روایت شده است گوید که امام چهارم فرمود چون در درشت کربلا آنچه بایست بر ما رسید پدرم و همراهانش و فرزندانش و برادران و دیگران کشته شدند و زنان و حرمش را بر شتران بی‌جهاز رو به کوفه می‌بردند من به شهدا نگریستم که روی زمین افتاده بودند و کسی آنها را دفن نکرده بود سینه‌ام تنگ شده بود به اندازه‌ای که بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم برآید عمه‌ام زینب حالم را دانست و گفت ای یادگار برادر چرا با…

حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا2
نظرات ()

حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا2

عبور دادن از کنار قتلگاه

در حدیث معروف که از زاید روایت شده است گوید که امام چهارم فرمود چون در درشت کربلا آنچه بایست بر ما رسید پدرم و همراهانش و فرزندانش و برادران و دیگران کشته شدند و زنان و حرمش را بر شتران بی‌جهاز رو به کوفه می‌بردند من به شهدا نگریستم که روی زمین افتاده بودند و کسی آنها را دفن نکرده بود سینه‌ام تنگ شده بود به اندازه‌ای که بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم برآید عمه‌ام زینب حالم را دانست و گفت ای یادگار برادر چرا با جان خود بازی می‌کنی گفتم چگونه بی‌تابی نکنم و خود را از دست ندهم با آنکه می‌بینم آقای خود و برادران اعمام و عمو‌زادگان و خاندانم در خاک و خون غلطان و لخت و عریان در میان بیابان افتاده‌اند نه کسی بر بالین آنها رود و نه انسانی گرد آنها گردد گویا از نژاد ترک و دیلم باشند عرض کرد: از آنچه بینی بی‌تابی نکن به خدا قسم این عهد و پیمانی است از رسول خدا(ص)به پدرت و جدت و عمویت.

خدا از کسانی پیمان گرفته که فرعون‌های این امت آنها را نمی‌شناسند و معروف اهل آسمانند. آنان این اعضای پراکنده را گرد‌آوری کرده و دفن می‌کنند برای قبر پدرت سید الشهدا پرچمی می‌افرازند که هرگز با گذشت زمان نمی‌پوسد و از یاد نمی‌رود بگذار سران کفر و پیروانم گمراهی در محو آن بکوشند اثرش آشکارتر و کارش والاتر خواهد شد.

گفتم: آن پیمان و خبر چیست؟ عمه‌ام گفت: ام ایمن به من خبر داد که روزی پیامبر خدا(ص)به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها رفت و برایش حلوایی خاص (حریر) برد حضرت علی(ع)هم طبقی خرما آورد ام ایمن گوید من هم ظرفی آوردم که شیر و کره در آن بود پیامبر(ص)علی و فاطمه و حسنین از آن حلوا خوردند پیامبر خدا(ص)دستش را شست پس از شستن دست به صورت خود کشید و به علی، فاطمه و حسنین نگاه کرد نگاهی حاکی از خوشحالی آنگاه به سجده رفت و مدتی بلند گریست ناله‌اش بلند شد و اشکش جاری شد سر برداشت وبه زمین نگریست و هم‌چنان اشکش مثل باران جاری بود فاطمه و علی و حسنین از حالت رسول خدا(ص)اندوهگین شدند جرأت نمی‌کردیم از حضرت بپرسیم این حالت طول کشید علی و فاطمه علیهما السلام  پرسیدند یا رسول الله! چشمانتان گریان مباد برای چه گریه می‌کنید؟ که حالت شما دل ما را خون کرد فرمود: برادرم حبیبم! من به وجود شما بیش از اندازه خوشحالم.

به شما می‌نگرم و بر نعمت او در شما خدا را سپاسگزارم جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند از آنچه در دل توست و از این خوشحالیت نسبت به برادرت، دخترت و نوادگانت آگاه شد نعمتش را برایت کامل ساخت و این عطیه را تبریک گفت به اینکه آنان و فرزندان دوستداران و پیروانشان را با تو در بهشت قرار داد که بین تو و آنان جدایی نیست.

آنان هم مثل تو برخوردارند و عطا می‌یابند تا راضی شوی  و بالاتر از رضا به خاطر بلاهای بسیار و سختی‌هایی که در دنیا می‌بینند از دست مردمی که خود را امت تو می‌دانند در حالی که از تو و خدا بیزارند. کشته می‌شوند و قبرهاشان دور از هم است آیا انتخاب خدا برای آنان و برای توست پس به انتخاب خدا شاکر باش و به قضای او راضی باش.

من نیز خدا را حمد کرده و به قضایش راضی شدم به آنچه برای شما انتخاب کرده است.
سپس جبرئیل به من گفت ای محمد! برادرت پس از تو آزرده و مغلوب امتت گشته از دشمنانت سختی می‌بیند و به دست شقی‌ترین انسان به شهادت می‌رسد که هم‌چون پی‌کنند ناقه صالح است در شهری که محل هجرت او و جایگاه شیعیانش و شیعیان فرزندانش خواهد بود و این فرزندت (به حسین(ع)اشاره کرد) همراه گروهی از فرزندان و اهل بیت تو و نیکان امت تو در کنار فرات در کربلا کشته خواهند شد سرزمینی که در آن محنت و بلا بر دشمنان تو و فرزندانت نیز فراوان خواهد بود در روزی که محنتش بی‌پایان و حسرتش همیشگی است سرزمینی که پاک‌ترین و مقدس‌ترین سرزمین‌هاست از زمین بهشت است روزی که فرزندت و خاندانش کشته شوند و کافران و ملعونان آنان را محاصره نمایند زمین و کوه‌ها به لرزه درآید دریاها متلاطم شوند آسمان‌ها به جنبش آید به خاطر تو و دودمان تو و بزرگ شمردن هتک حرمت تو و بدرفتاری مردم با عترت تو و دودمان تو آن روز همه چیز از خدا اجازه می‌طلبند که به یاری اهل بیت مظلوم تو بشتابند که حجت خدا بر مردم پس از تو هستند خداوند به آسمان‌ها، زمین‌ها، کوه‌ها، دریاها و ساکنان آنها وحی می‌کند که منم خدای مقتدری که گریزنده‌ای از چنگم نمی‌رهد و کسی ناتوانم نمی‌کند من می‌توانم پیروز کنم و انتقام بگیرم به عزت و جلالم سوگند هر که را فرستاده و وصی مرا داغدار کند و حرمتش را بشکند و عترتش را شهید کند و عهد او را واگذارد و به دودمانش ستم کند عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را عذاب نکرده باشم.

آن هنگام هر چیز در آسمان‌ها و زمین‌هاست به لعن ظالمان به عترت تو و حرمت‌شکنان تو زبان می‌گشایند وقتی آن گروه به شهادتگاهشان برون آیند خداوند خود عهده‌دار قبض روح آنان می‌شود و فرشتگان با ظرف‌هایی از یاقوت و زمرد لبریز از آب حیات همراه با حله‌های بهشتی و عطرهای جنت از آسمان هفتم فرود می‌آیند و با آب غسلشان می‌دهند و آن جامه‌ها را بر ایشان می‌پوشانند و با آن عطر بهشتی حنوطشان می‌کنند و فرشتگان صف در صف بر آنان نماز می‌خوانند آنگاه خداوند کسانی از امت تو را برمی‌انگزید که کافران آنان را نمی‌شناسند نه به سخن نه به نیت در آن خون‌ها رکعتی نداشته‌اند اجساد آنان را دفن می‌کنند و برای قبر سید الشهداء در آن صحرا نشانی می‌گذارند که نشانی برای اهل حق و سبب رستگاری مؤمنان باشد از هر آسمان صد هزار فرشته در هر شبانه روز بر گرد آن می‌چرخند و بر او درود فرستاده خدا را تسبیح می‌گویند و برای زائران استغفار می‌کنند و نام زائران او و پدران و بستگان او و شهر‌هایشان را می‌نویسند و بر چهره‌هایشان نشانی از نور عرش الهی می‌گذارند که این زائر قبر بهترین شهیدان و پسر بهترین انبیا است.

چون روز قیامت شود از نور آن نشانی در چهره‌هایشان که همه چشم‌ها را فرا می‌گیرد فروغی می‌تابد که همه آنان را با آن نور می‌شناسند ای محمد! گویا من تو را بین خودم و میکائیل می‌بینم که علی هم مقابل ماست فرشتگان بیشماری هم با مایند و ما از آن نشان نور در سیمایشان در بین خلایق دریافت می‌کنیم تا انکه خداوند ایشان را از هول هراس آن روز می‌رهاند این حکم خدا و جایزه او به زائران قبر توست یا قبر برادرت یا قبر فرزندت زیارتی که جز نیت خدایی نداشته باشد گروهی از مردم نفرین شده می‌کوشند تا اثر آن قبر را محو کنند ولی به خواست خداوند نمی‌توانند.

سپس رسول خدا(ص)فرمود این است که مرا محزون و گریان ساخت.
حضرت زینب سلام الله علیها گوید: چون ابن ملجم ملعون بر پدرم ضربت زد و نشان مرگ را دیدم عترض کردم پدر جان ام ایمن به من چنین گفته است دوست دارم از زبان تو بشنوم فرمود سخن همان گونه است که ام ایمن گفته است گویا من تو و زنان و دختران خاندانت را می‌بینم که در نهایت خواری در این شهر اسیرید و می‌ترسید که مردم شما را بربایند صبور باشید.
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و موجودات را آفرید آن روز خداوند جز شما و دوستداران و پیروانتان در روی زمین دوستی ندارد وقتی رسول خدا(ص)این خبر را به ما داد فرمود: شیطان لعین آن روز از شادی بال درآورده و با دیوها و شیاطین خود همه جای زمین پرواز می‌کند و می‌گوید ای شیطان‌ها ما به خواسته خود رسیدیم و آنان را اهل دوزخ ساختیم مگر آنان که به دامن این گروه چنگ زنند پس کارتان این باشد که مردم را درباره آنان به تردید افکنید و به دشمنی با آنان وادارید. زینب کبری سلام الله علیها معینه الولایه متوجه حال امام شد وبا قلبی مردانه و زبانی پیامبرانه او را تسلیت داد و از هر دو جهت خاطر او را آرام کرد فرمود: این کشتار فجیع شهیدان را پیغمبر پیش‌بینی کرده است و خبر داده و ما اهل بیت علیهم السلام بر آن دل نهادیم نشانه خواری نیست و در پرتو نور شهادت آنان مقدمه گروه بسیاری هدایت شوند و پروانه‌وار گرد شمع قبور آنان تا همیشه بگردند و فیض معنوی برند.

در بیان ورود اهل بیت اطهار علیهما السلام به کوفه
و ذکر خبر مسلم جصاص
چون ابن زیاد را خبر رسید که اهل بیت:به کوفه نزدیک شده‌اند امر کرد سرهای شهدا را که ابن سعد از پیش فرستاده بود باز برند و پیش روی اهل بیت سر نیزه‌ها نصب کنند و از جلو حمل دهند و به اتفاق اهل بیت:به شهر درآورند و در کوچه و بازار بگردانند تا قهر و غلبه و سلطنت یزید بر مردم معلوم گردد و بر هول و هیبت مردم افزوده شود و مردم کوفه چون از ورود اهل بیت:آگاهی یافتند از کوفه بیرون شتافتند.

مرحوم محتشم در این مقام فرموده:
چون بی‌کسان آل نبی در به در شدند
در شهر کوفه ناله کنان نوحه‌گر شدند
سرهای سروران همه بر نیزه و سنان
در پیش روی اهل حرم جلوه‌گر شدند
از ناله‌های پردگیان ساکنان عرش
جمع از پبی نظاره بهر زهگذر شدند
بی‌شرم امتی که نترسید از خدا
بر عترت پیمبر خود پرده در شدند
دست از جفا نداشته بر زخم اهل بیت
هر دم نمک فشان به جفای دگر شدند

از مسلم گچ‌کار روایت کرده‌اند که گفت: عبیدالله بن زیاد مرا به تعمیر دار الاماره گماشته بود هنگامی که دست به کار بودم که ناگاه صیحه و هیاهویی عظیم از طرف محلات کوفه شنیدم، پس به آن خادمی که نزد من بود گفتم که این فنته و آشوب در کوفه چیست؟ گفت: همین ساعت سر مردمی خارجی که بر یزید خروج کرده بود می‌آورند و این انقلاب و آشوب به جهت نظاره آن است.

پرسیدم که این خارجی که بوده؟ گفت: حسین بن علی(ع)؟! چون این شنیدم صبر کردم تا آن خادم از نزد من بیرون رفت آن‌وقت لطمه سختی بر صورت خود زدم که بیم آن داشتم دو چشمم نابینا شود، آن‌وقت دست و صورت را که آلوده به گچ بود شستم و از پشت قصر الاماره بیرون شدم تا به کناسه رسیدم پس در آن هنگام که ایستاده بودم و مردم نیز ایستاده منتظر آمدن اسیران و سرهای بریده بودند که ناگاه دیدم قریب به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل داده بودند و در میان آنها زنان و حرم حضرت سید الشهداء(ع)و اولاد فاطمه (س) بودند، و ناگاه دیدم که علی بن حسین(ع)را بر شتر برهنه سوار است و از زحمت زنجیر خون از رگ‌های گردنش جاری است و از روی اندوه و حزن شعری قرائت می‌کند که حاصل مضمون اشعار چنین است:

ای امت بدکار خدا خیر ندهد شما را که رعایت جد ما در حق ما نکردید و در روز قیامت که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید گفت؟ ما را بر شتران برهنه سوار کرده‌اید و مانند اسیران می‌برید گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامده‌ایم و ما را ناسزا می‌گویید و دست بر هم می‌زنید و به کشتن ما شادی می‌کنید، وای بر شما مگر نمی‌دانید که رسول خدا و سید انبیاء(ص)جد من است.
ای واقعه کربلا! اندوهی بر دل ما گذاشتی که هرگز تسکین نمی‌یابد.

مسلم گفت که مردم کوفه را دیدم که بر اطفال اهل بیت رقت و ترحم می‌کردند و نان و خرما و گردو برایشان می‌آورند آن اطفال گرسنه می‌گرفتند، ام کلثوم آن نان پاره‌ها و گردوها و خرماها را از دست و دهان کودکان می‌ربود و می‌افکند، پس بانگ بر اهل کوفه زد و فرمود: یا اهل الکوفة! انَّ الصدقة علینا حرام؛ دست از بذل این اشیاء بازگیرید که صدقه بر ما اهل بیت روا نیست.
زنان کوفیان از مشاهده این احوال زار زار می‌گریستند، ام کلثوم سر از محمل بیرون کرد، فرمود: ای اهل کوفه! مردان شما ما را می‌کشند و زنان شما بر ما می‌گریند، خدا در روز قیامت ما بین ما و شما حکم فرماید.

هنوز این سخن در دهان داشت که صدای ضجه و غوغا برخاست و سرهای شهداء را بر نیزه کرده بودند، آوردند و از پیش روی سرها، سر حسین(ع)را حمل می‌دادند و آن سری بود تابنده و درخشنده، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص)و محاسن شریفش سیاهیش مانند شبه مشکی بود و بن موها سفید بود؛ زیرا که خضاب از عارض آن حضرت جدا شده بود و طلعتش چون ماه می‌درخشید و باد، محاسن شریفش را از راست و چپ جنبش می‌داد، زینب سلام الله علیها را چون نگاه به سر مبارک افتاد جبین خود را بر چوب مقدم محمل زد چنان‌چه خون از زیر مقنعه‌اش فرو ریخت و از روی سوز دل با سر خطاب کرد و اشعاری فرمود که صدر آن این بیت است:

شعر:
یا هِلالاً لَمَّا استَتَمَّ کَمالاً
غالهُ خَسفُهُ فاَبدی غُروبا
مؤلف گوید: که ذکر محامل و هودج در غیر خبر مسلم جصاص نیست، و این خبر را گر چه علامه مجلسی نقل فرموده لکن مأخذ نقل آن منتخب طریحی و کتاب نورالعین است که در حال هر دو کتاب بر اهل فن حدیث مخفی نیست، و نسبت شکستن سر به جناب زینب سلام الله علیها و اشعار معروف نیز بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدی نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است.

و آنچه از مقاتل معتبره معلوم می‌شود حمل ایشان بر شتران بوده که جهاز ایشان پلاس و رورپوش نداشته بلکه در ورود ایشان به کوفه موافق روایت حذام یا حذلم ابن ستیر که شیخان نقل کرده‌اند به حالتی بوده که محصور میان لشکریان بوده‌اند چون خوف فتنه و شورش مردم کوفه بوده؛ چه در کوفه شیعه بسیار بوده و زن‌هایی که خارج شهر آمده بودند گریبان چاک زده و موها پریشان کرده بودند و گریه و زاری می‌نمودند و روایت حذام بعد از این بیاید.

بالجمله؛ فرزندان احمد مختار و جگر گوشه حیدر را چون اسرای کفار با سرهای شهداء وارد کوفه کردند، زن‌های کوفیان بر بالای بام‌ها رفته بودند که ایشان را نظاره کنند. همین که ایشان را عبور می‌دادند زنی از بالای بام آواز برداشت:
مِن اَُیّّ الاُساری اَنتُنَّ؟ شما اسیران کدام مملکت و کدام قبیله‌اید؟ گفتند: ما اسیران آل محمدیم، آن زن چون این بشنید از بام به زیر آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع کرد و بر ایشان بخش نمود، ایشان گرفتند و خود را به آنها پوشانیدند.

مؤلف گوید: که شیخ عالم جلیل القدر مرحوم حاج ملا احمد نراقی ـ عطر الله مرقده ـ در کتاب سیف الامة از کتاب ارمیای پیغمبر نقل کرده که در اخبار از سید الشهداء(ع)در فصل چهارم آن فرموده آنچه خلاصه‌اش این است که چه شد و چه حادثه‌ای روی داد که رنگ بهترین طلاها تار شد، و سنگ‌های بنای عرش الهی پراکنده شدند، و فرزندان بیت المعمور که به اولین طلا زینت داده شده بودند و از جمیع مخلوقات نجیب‌تر بودند چون سفال کوزه‌گران پنداشته شدند در وقتی که حیوانات پستان‌های خود را برهنه کرده و بچه‌های خود را شیر می‌دادند، عزیزان من در میان امت بی‌رحم دل‌سخت چوب خشک شده در بیابان گرفتار مانده‌اند، و از تشنگی زبان طفل شیرخواره به کامش چسبیده، در چاشتگاهی که همه کودکان نان می‌طلبیدند چون بزرگان آن کودکان را کشته بودند کسی نبود که نان به ایشان دهد.

آنانی که در سفره عزت، تنعم می‌کردند در سر راه‌ها هلاک شدند، پس وای بر غریبی ایشان، بر طرف شدند عزیزان من به نحوی که بر طرف شدن ایشان از بر طرف شدن قوم سدوم عظیم‌تر شد؛ زیرا که آنها هر چند بر طرف شدند اما کسی دست به ایشان نگذاشت، اما اینها با وجود آنکه از راه پاکی و عصمت مقدس بودند و از برف سفیدتر و از شیر بی‌غش‌تر و از یاقوت درخشان‌تر روی‌های ایشان از شدت مصیبت‌های دوران متغیر گشته بود که در کوچه‌ها شناخته نشدند؛ زیرا که پوست ایشان به استخوان‌ها چسبیده بود.
فقیر گوید: که این فقره از کتاب آسمانی که ظاهراً اشاره به همین واقعه در کوفه باشد معلوم شد سر سؤال آن زن مِن اَُیّّ الاُساری اَنتُنَّ و الله العالم.

شیخ مفید و شیخ طوسی از حذلم بن ستیر روایت کرده‌اند که گفت: من در ماه محرم سال شصت و یکم کوفه گشتم و آن هنگامی که حضرت علی بن الحسین(ع)را با زنان اهل بیت به کوفه وارد می‌کردند و لشکر ابن زیاد بر ایشان احاطه کرده بودند و مردم کوفه از منازل خود به جهت تماشا بیرون آمده بودند؛ چون اهل بیت را بر آن شتران بی‌روپوش و برهنه وارد کردند، زنان کوفه به حال ایشان رقت کرده گریه و ندبه آغاز نمودند. در آن حال علی بن الحسین(ع)را دیدم که از کثرت علت مرض رنجور و ضعیف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دست‌هایش را به گردن مغلول کرده‌اند و آن حضرت به صدای ضعیفی می‌فرمود که این زن‌ها بر ما گریه می‌کنند پس ما را که کشته است؟!

و در آن‌ وقت حضرت زینب سلام الله علیها آغاز خطبه کرد، و به خدا قسم که من زنی با حیا و شرم، افصح و انطق از جناب زینب دختر علی(ع)ندیدم که گویا از زبان پدر سخن می‌گوید، و امیرالمؤمنین(ع)از زبان او فرود می‌ریزد، در میان آن ازدحام و اجتماع که از هر سو صدایی بلند بود به جانب مردم اشارتی کرد که خاموش باشید، در زمان نفس‌ها به سینه برگشت و صدای جرس‌ها ساکت شد آنگاه شروع در خطبه کرد و بعد از سپاس یزدان پاک و درود بر خواجه لولاک فرمود:

ای اهل کوفه، اهل خدیعه و خذلان! آیا بر ما می گریید و ناله سر می دهید هرگز باز نایستد اشک چشم شما، و ساکن نگردد ناله شما، جز این نیست که مثل شما مثل آن زنی است که رشته خود را محکم می‌تابید و باز می‌گشود چه شما نیز رشته ایمان را ببستید و باز گسستید و به کفر برگشتید، نیست در میان شما خصلتی و شیمتی جز لاف زدن و خودپسندی کردند و دشمن‌داری و دروغ‌گفتن و به سبک کنیزان تملق کردن و مانند اعداء غمازی کردن، مثل شما مثل گیاه و علفی است که در مزبله روییده باشد یا گچی است که آلایش قبری به آن کرده شده باشد پس بد توشه‌ای بود که نفس‌های شما از برای شما در آخرت ذخیره نهاده و خشم خدا را بر شما لازم کرد و شما را جاودانه در دوزخ جای داد از پس آنکه ما را کشتید بر ما می‌گریید. سوگند به خدا که شما به گریستن سزاوارید، پس بسیار بگریید و کم بخندید؛ چه آنکه ساحت خود را به عیب و عار ابدی آلایش دادید که لوث آن به هیچ آبی هرگز شسته نگردد و چگونه توانید شست و با چه تلافی خواهید کرد کشتن جگرگوشه خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل بهشت و پناه نیکویان شما و مفزع بلیات شما و علامت مناهج شما و روشن‌کننده محجه شما و زعیم و متکلم حجج شما که در هر حادثه به او پناه می‌بردید و دین و شریعت را از او می‌آموختید.

آگاه باشید که بزرگ وزری برای حشر خود ذخیره نهادید، پس هلاکت از برای شما باد و در عذاب به روی در افتید و از سعی و کوشش خود نومید شوید و دست‌های شما بریده باد و پیمان شما مورث خسران و زیان باد، همانا به غصب خدا بازگشت نمودید و ذلت و مسکنت بر شما احاطه کرد، وای بر شما آیا می دانید که چه جگری از رسول خدا(ص)شکافتید و چه خونی از او ریختید و چه پردگیان عصمت او را از پرده بیرون افکندید، امری فظیع و داهیه وعجیب به جا آوردید که نزدیک است آسمان‌ها از آن بشکافد و زمین پاره شود و کوه‌ها پاره گردد و این کار قبیح و ناستوده شما زمین و آسمان را گرفت، آیا تعجب کردید که از آثار این کارها از آسمان خون بارید؟ آنچه در آخرت بر شما ظاهر خواهد گردید از آثار آن عظیم‌تر و رسواتر خواهد بود؛ پس بدین مهلت یافتید خوشدل و مغرور نباشید؛ چه خداوند به مکافات عجلت نکند، و بیم ندارد که هنگام انتقام بگذرد و خداوند در کمینگاه گناهکاران است.

راوی گفت: پس آن مخدره ساکت گردید و من نگریستم که مردم کوفه از استماع این کلمات در حیرت شده بودند و می‌گریستند و دست‌ها به دندان می‌گزیدند.

و پیرمردی را هم دیدم که اشک چشمش بر روی و مو می‌دوید و می‌گفت:

شعر:
کُهولُهُم خَیرُ الکُهولِ وَ نَسلُهُم            اِذا عُدّ نَسلٌ لا یَخیبُ وَ لا یَخزی
و به روایت صاحب احتجاج در این وقت حضرت علی بن الحسین(ع)فرمود: ای عمه! خاموشی اختیار فرما و باقی را از ماضی اعتبار گیر و حمد خدای را که تو عالمی می باشی که معلم ندیدی، و دانایی باشی که رنج دبستان نکشیدی، و می‌دانی که بعد از مصیبت جزع کردن سودی نمی‌کند، و به گریه و ناله از دنیا رفته باز نخواهد گشت.
راوی گفت: که داخل آن مجلس شد جناب زینب سلام الله علیها خواهر امام حسین(ع)متذکره و پوشیده بود پست‌ترین جامه‌های خود را و به کناری از قصرالعماره رفت و آنجا بنشست و کنیزکان در اطرافش در آمدند و او را احاطه کردند.

ابن زیاد گفت: این زن که بود که خود را کناری کشید؟ کسی جوابش نداد، دیگر باره پرسید پاسخ نشنید، تا مرتبه سوم یکی از کنیزان گفت: این زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا(ص)است! ابن زیاد چون این بشنید رو به سوی او کرد و گفت: حمد خدای را که رسوا کرد شما را و کشت شما را و ظاهر گردانید دروغ شما را. جناب زینب سلام الله علیها فرمود: حمد خدا را که ما را گرامی داشت به محمد(ص)پیغمبر خود و پاک و پاکیزه داشت ما را از هر رجسی و آلایشی همانا رسوا می‌شود فاسق و دروغ می‌گوید فاجر و ما بحمد الله از آنان نیستیم و آنها دیگرانند.

ابن زیاد گفت: چگونه دیدی کار خدا را با برادر و اهل بیت تو؟ جناب زینب سلام الله علیها فرمود: ندیدم از خدا جز نیکی و جمیل را؛ چه آل رسول جماعتی بودند که خداوند از برای قربت محل و رفعت مقام حکم شهادت بر ایشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از برای ایشان اختیار کرده بود اقدام کردند و جانب مضجع خویش شتاب کردند و لکن زود باشد که خداوند ترا و ایشان را در مقام پرسش باز دارد و ایشان با تو احتجاج و مخاصمت کنند، آن وقت ببین غلبه از برای کیست و رستگاری کراست، مادر تو بر تو بگرید ای پسر مرجانه.

ابن زیاد از شنیدن این کلمات در خشم شد و گویا قصد اذیت یا قتل آن مکرمه کرد. عمر بن حریث که حاضر مجلس بود اندیشه او را به قتل زینب سلام الله علیها دریافت از در اعتذار بیرون شد که ای امیر! او زنی است و بر گفته زنان مؤاخذه نباید کرد، پس ابن زیاد گفت که خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغی تو و متمردان اهل بیت تو. جناب زینب سلام الله علیها رقت کرد و بگریست و گفت: بزرگ ما را کشتی و اصل و فرع ما را قطع کردی و از ریشه برکندی اگر شفای تو در این بود پس شفا یافتی، ابن زیاد گفت: این زن سجاعه است یعنی سخن به سجع و قافیه می‌گوید. و قسم به جان خودم که پدرش نیز سجاع و شاعر بود. جناب زینب سلام الله علیها جواب فرمود که مرا حالت و فرصت سجع نیست.

چون نامه ابن زیاد به یزید رسید و از مضمون آن مطلع گردید در جواب نوشت که سرها را با اموال و اثقال ایشان به شام بفرست.
ابو جعفر طبری در تاریخ خود روایت کرده که چون جناب سید الشهداء(ع)شهید شد و اهل بیتش را اسیر کردند و به کوفه نزد ابن زیاد آوردند ایشان را در حبس نمود در اوقاتی که در محبس بودند، روزی دیدند که سنگی در زندان افتاد که با او بسته بود کاغذی و در آن نوشته بود که قاصدی در امر شما به شام رفته نزد یزید بن معاویه در فلان روز، و او فلان روز به آنجا می‌رسد و فلان روز مراجعت خواهد کرد.

پس هرگاه صدای تکبیر شنیدید بدانید که امر قتل شما آمده و به یقین شما کشته خواهید شد و اگر صدای تکبیر نشنیدید پس امان برای شما آمده انشاء الله. پس دو یا سه روز پیش از آمدن قاصد باز سنگی در زندان افتاد که با او بسته بود کتابی و تیغی و در آن کتاب نوشته بود که وصیت کنید و اگر عهدی و سفارشی و حاجتی به کسی دارید به عمل آورید تا فرصت دارید که قاصد در باب شما فلان روز خواهد آمد. پس قاصد آمد و تکبیر شنیده نشد و کاغذ از یزید آمد که اسیران را به نزد من بفرست، چون این نامه به ابن زیاد رسید آن ملعون مخفر بن ثعلبه عائذی را طلبید که حامل سرهای مقدس، او بوده باشد با شمر بن ذی الجوشن. و به روایت شیخ مفید سر حضرت را با سایر سرها به زحر بن قیس داد و ابو برده اَزدی و طارق بن ابی ظبیان را با جماعتی از لشکر همراه زحر نمود.

بالجمله؛ بعد از فرستادن سرها تهیه سفر اهل بیت را نمود و امر کرد تا سید سجاد(ع)را در غل و زنجیر نمودند و مخدرات سرادق عصمت را به روش اسیران بر شترها سوار کردند و مخفر بن ثعلبه را با شمر بر ایشان گماشت و گفت، عجلت کنید و خویشتن را به زحر بن قیس رسانید؛ پس ایشان در طی راه سرعت کردند و به زحر بن قیس پیوسته شدند.....

.....

منبع:تبیان قم



امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

بازدید :29
برچسب ها : حضرت زینب س قافله‌ سالارکربلا2-
نویسنده
نویسنده : احمد
تاریخ : دوشنبه 09 آذر 1394
زمان : 10:3
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
:: آيات نازله درباره حضرت علي(ع) ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: معجزاتی از امام حسین(ع) ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: ۱۲ توصیه امام خامنه‌ای برای استفاده بهتر از شبهای قدر ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: شیوه صحیح قرآن به سر نهادن ( تاریخ : یکشنبه 06 تیر 1395)
:: شهادت خواندنی سردار سلیمانی درباره آیت الله خامنه ای ( تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395)
:: راهکار آیت الله بهجت برای شفای بیماری ( تاریخ : یکشنبه 23 خرداد 1395)
:: آیت الله علم الهدی: اینکه مساجد باید انقلابی شوند یک واقعیت اعتقادی است ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: کمردردتان را طبیعی درمان کنید ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: خجسته میلاد منجی عالم بشریت،امام زمان عجل الله تعالی فرجه مبارک یاد ( تاریخ : یکشنبه 02 خرداد 1395)
:: حجاب اسلامی ( تاریخ : پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395)


بالای صفحه